استیون هاوکینگ

استیون هاوکینگ در ژانویه ۱۹۶۳ و در آغاز بیست و یک سالگی، به دنبال احساس ناراحتی در عضله‌های دست و پا به بیمارستان مراجعه کرد. آزمایش‌هایی که روی او انجام گرفت علائم بیماری بسیار نادر و درمان ناپذیری را نشان داد. این بیماری که به نام اسکلروز جانبی آمیوتروفیک یا ALSشناخته می‌شود بخشی از نخاع و مغز و سیستم عصبی را مورد حمله قرار می‌دهد و به تدریج اعصاب حرکتی بدن را از بین می‌برد و با تضعیف ماهیچه‌ها فلج عمومی ایجاد می‌کند بطوریکه بمرور توانایی هرگونه حرکتی از شخص سلب می‌شود. معمولاً مبتلایان به این بیماری بی‌درمان مدت زیادی زنده نمی‌مانند و این مدت برای استیون بین دو تا سه سال پیش بینی شده بود. پس از این اتفاق، استیون هاوکینگ دچار ناراحتی و افسردگی شد و همهٔ آرزوهای خود، مانند تحصیل در دورهٔ دکترا را از دست رفته می‌دید.به اتاقی که در دانشگاه داشت پناه برد و در تنهایی ساعتها متفکر و بی حرکت ماند. خودش بعدها تعریف کرده‌است که آن شب دچار کابوسی شد و در خواب دید که ...

ادامه نوشته

ادیسون و مادرش

مادرم کسی بود که زندگی مرا ساخت. او برای من بهترین، درست کارترین و معتمدترین آدم روی زمین بود و تنها به خاطر وجود او بود که احساس می کردم چیزی مرا به ادامه زندگی تشویق می کند. من هیچ گاه از او ناامید نشدم چون همیشه یک حامی تمام و کمال بود و در هیچ شرایطی امید مرا به ناامیدی تبدیل نکرد.» اینها جملات ادیسون هستند که همیشه و در هر شرایطی او آنها را بارها و بارها تکرار می کرد اما فکر می کنید چرا مادر ادیسون تا این حد روی سرنوشت، احساسات و افکار او تاثیر داشت؟ ...


توماس هفت ساله بود که مدت ۱۲ هفته به مدرسه رفت و در یک اتاق کوچک که ۳۸ دانش آموز از سنین مختلف در آن بودند، درس خواند. معلم او که بسیار بی صبر، بداخلاق و بدون مهارت بود و با ۳۸ دانش آموز قد و نیم قد هم باید سر و کله می زد چندان از ادیسون خوشش نمی آمد چون از سوالات پیاپی او خسته شده بود و پاسخی برای آنها نداشت و ضمنا به نظر او ادیسون رفتاری خودمحور داشت که هیچ کس نمی توانست حریف آن شود. معلم همیشه او را با لقب «کله پوک بی خاصیت» صدا می کرد در حالی که ذهن ادیسون سرشار از سوالات و نادانسته ها بود و همه می دانستند که او بسیار بزرگ تر از سن و سالش فکر می کند اما معلم او معتقد بود توماس پیش از حد فعالیت می کند که حتی بعدها بسیاری از متخصصان معتقد بودند او دچار بیش فعالی و کاهش تمرکز است.

ادامه نوشته

زندگي نامه استيون هاوكينگ

ادامه نوشته

انیشتن و دین


این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از کتاب‌های شریف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.

یکی از این حدیث‌ها حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می‌کند که: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف واژگون می‌شود.

اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌کنند که پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است».

اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیکی اثبات می‌کند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» می‌داند: E = M.C2 >> M = E /C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره می‌تواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود.

اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد کرده است.

اصل نسخه این رساله اکنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود.

این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل‌سازی بنز و به بهای 3 میلیون دلار از یک عتیقه‌فروش یهودی خریداری کرد.

دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط‌ شناسی رایانه‌ای چک شده و تأیید گشته است.

dphfa.blogfa.com

مختصری از زندگی اسحاق نیوتون


GodfreyKneller-IsaacNewton-1689.jpg

دانشمند و ریاضی دان انگلیسی و متفکر بزرگ در 25 دسامبر 1642 در لینلکن در شب عید میلاد مسیح به دنیا آمد. وی در بدو تولد از نظر جسمانی ضعیف و کم بنیه و غیر عادی و ناتوان بود . پدرش قبل از تولد وی چشم از جهان فرو بست . سه ساله بود که مادرش ازدواج مجدد کرد . با ازدواج مادر ؛ کودک را به مادر بزرگ سپردند . دوران کودکی نیو تون در مزرعه ای دور افتاده سپری شد . او خواهر یا برادری نداشت  که دوران کودکی را با آنها سپری کند بنابر این تنهایی غم انگیز  نیوتون  باعث شد که در بزرگسالی دارای شخصیتی گوشه گیر و انزوا طلب باشد ....

ادامه نوشته