تقویم آموزشی نیمسال اول سال تحصیلی 93-92 رسید..

ردیف

شرح عملیات

محدوده زمانی

1

تعریف گروه های درسی

تا 24/06/92

2

انتخاب واحد

24/06/92  لغایت  29 /06/92

3

حذف و اضافه

08/07/92   لغایت 10/07/92

4

شروع و پایان کلاس ها

30/06/ 92   لغایت 20 /10/92  

5

دریافت کارت ورود به جلسه از سامانه

16/10/92 لغایت 20/10/92

6

تاریخ برگزاری امتحانات

21/10/92لغایت   04/11/92

7

ثبت نمرات توسط استاد

حداکثر 4 روز پس از برگزاری امتحان

8

درخواست تجدید نظر توسط دانشجو

حداکثر3 روز پس از ثبت نمره توسط استاد

9

رسیدگی به درخواست تجدید نظر توسط استاد

حداکثر 3 روز پس از درخواست تجدید نظر

ادامه نوشته

مضرات پرخوری؟!


کودکی گرسنه و بيمار گوشه ي قهوه خانه اي مي خفت راديو باز بود

و گوينده از مضرات پرخوري مي گفت .

بر گرفته از وبلاگ مطالب خواندنی

موسیقی کیهانی

اینشتین یک بار گفته بود، اگر نظریه ای نتواند تصویری فیزیکی ارائه دهد که حتی یک کودک نیز آن را بفهمد، احتمالا بلااستفاده است. خوشبختانه در پس نظریه ریسمانها تصویر فیزیکی ساده ای قرار دارد، تصویری براساس مفهوم موسیقی.

براساس نظریه ریسمان ها، اگر یک ابر میکروسکوپ داشته باشیم و بتوانیم به دقت به قلب یک الکترون بنگریم، یک ذره نقطه ای، بلکه ریسمانی مرتعش را مشاهده خواهیم کرد. ( این ریسمان بسیار کوچک است، به اندازه طول پلانک برابر با ۳۳- ^۱۰ سانتی متر، میلیاردها بار کوچکتر از یک پروتون، بنابراین توان ذرات زیراتمی بصورت نقطه ای دیده می شوند. ) اگر بخواهیم این ریسمان را به ارتعاش در آوریم، صدای تغییر خواهد کرد؛ مثلا الکترون ممکن است به یک نوترینو تبدیل شود. و اگر دوباره آن را به ارتعاش در آوریم، ممکن است به یک کوارک تبدیل می شود. در حقیقت اگر ریسمان را با شدت های مختلف به لرزه در آوریم، می توانیم آن را به هر کدام از ذرات زیر اتمی شناخته شده تبدیل کینم. به این ترتیب نظریه ریسمان ها می تواند به راحتی این موضوع را توضیح دهد که چرا تعداد ذرات زیر اتمی تا به این حد زیاد است.
آنها چیزی نیستند جز نت های متفاوتی که می توان بر روی ابر ریسمان نواخت. در حقیقت تمام زیر ذرات موجود در جهان را می توان بصورت ارتعاشات یک ریسمان نشان داد که « هارمونی » های ریسمان همان قوانین فیزیک هستند.

ادامه نوشته

دیگر سیب از درخت نمی افتد!!!



ماده تاریک، در اخترشناسی و کیهان شناسی، ماده‌ای فرضی است که چون از خود نور (امواج الکترومغناطیسی) گسیل یا بازتاب نمی‌کند، نمی‌توان آن را مستقیما دید، اما از اثرات گرانشی موجود بر روی اجسام مرئی، مثل ستاره‌ها و کهکشان‌ها، می‌توان به وجود آن پی برد. بر اساس مشاهدات فعلی که بر روی ساختارهایی بزرگتر از کهکشانها صورت گرفته‌است و همچنین مطالب مربوط به انفجار بزرگ، ماده تاریک و انرژی تاریک تشکیل دهنده بخش زیادی از جرم موجود در جهان است.

امروزه کم تر پیش می آید که فیزیکدان ها کنار درخت سیبی قدم بزنند، یا به تنه ی آن تکیه بدهند و فکر کنند و با معادلات پیچیده ی فیزیکی و ریاضی کلنجار بروند. اما قصه ی سیب و درخت سیب برای همه ی فیزیکدانان و علاقه مندان به فیزیک و علم نجوم، قصه ای آشناست. نیوتن با دیدن سیبی که از درخت به زمین سقوط کرد، قانون جاذبه را کشف و فرمول بندی کرد و توانست با استفاده از این قانون حرکت تمام سیارات و قمرها را توضیح دهد. این قانون تا به امروز محکم و بدون تغییر باقی مانده است و رابطه ی ساده و در عین حال بسیار پیچیده ی گرانش، پای را ازمنظومه ی شمسی و حتی کهکشان ما فراتر گذاشته و تمام عالم را تصرف کرده است. امروزه با دقیق ترین آزمایش ها صحت این قانون سنجیده شده و تقریبا جای هیچ شکی را باقی نگذاشته است.

اما رصدهای جدید به ما می گویند که اگر همه چیز طبق قانون نیوتن کار کند، ما در دردسر بزرگی افتاده ایم. با بررسی و سنجش سرعت گردش ستاره ها به دور مرکز کهکشان به این نتیجه می رسیم که آن چه می بینیم چیزی کمتر از 5 درصد مقدار ماده ای است که باید وجود داشته باشد. کنار آمدن با چنین موضوعی چندان ساده نیست. این که شما تصور کنید این چند میلیارد ستاره ای که می توانید با تلسکوپ رصد کنید تنها 5 درصد از کل عالم را تشکیل داده اند و تمام فضاهای خالی، پر از چیزی است که ما نمی توانیم آن را ببینیم. از طرفی با فرض این که 95 درصد دیگری که از چشم ما دور مانده است تماما ماده ای است که آن هم از قانون نیوتن پیروی می کند، با مشکل جدیدی مواجه می شویم. این بار با بررسی سرعت انبساط عالم به این نتیجه می رسیم که همه ی 95 درصد باقی مانده نمی تواند از جنس ماده باشد و ایجاد جاذبه کند. ما نیاز به موجودی داریم که بر خلاف ماده به جای جاذبه، ایجاد دافعه کند.

بنابراین دانشمندان ترکیب عالم ما را چنین مشخص می کنند: تنها 5 درصد از انرژی_ماده جهان قابل مشاهده و درک است و 95 درصد باقی مانده آن تاریک است. این 95 درصد تشکیل شده است از 25 درصد مجموعه ای از جرم- انرژی که به شکل ماده تاریک ، کهکشان ها و ساختارهای مقیاس بزرگ را به یکدیگر پیوند می دهد و 70 درصد به صورت انرژی تاریک که باعث افزایش سرعتانبساط جهان و دور شدن کهکشان ها شده است. با این ترکیب از ماده که گرانش را ایجاد می کند و انرژی که دافعه تولید می کند، جهان ما درست کار خواهد کرد.

با اینکه وجود ماده تاریک در جهان مهم و ضروری به نظر می‌رسد، اما هنوز مدارک و دلایل قطعی مبنی بر وجود این ماده و طبیعت آن به دست نیامده‌است. با این وجود تئوری ماده تاریک به عنوان قابل قبول‌ترین فرضیه برای توجیه انحراف در حرکت وضعی کهکشان است. اما این تنها راه حل مشکل نیست. می توانیم به جای این که به چشم های خود شک کنیم به رابطه ی نیوتن شک کنیم و آن را چنان اصلاح کنیم که رفتار فعلی عالم را توضیح دهد. آن چه مشخص است این است که قانون نیوتن بر روی زمین، یا در ابعادی همچون مدار سیارات به دور خورشید و حتی فاصله ی بین خورشید و ستارگان همسایه ی آن، درست عمل می کند، اما ممکن است در ابعادی بسیار بزرگ تر یعنی حدود “میلیون سال نوری” و فراتر از آن رفتاری متفاوت نشان دهد. یا مثلاً وقتی جرم ها از یک حدی بزرگ تر می شوند (مثلا جرم یک کهکشان) رفتار قانون نیوتن عوض شود. ممکن است قانون نیوتن نیاز به یک جمله ی اضافی داشته باشد که آن جمله فقط در فواصل دور یا جرم های بسیار زیاد عمل کند. این ایده جذابیت های خاص خود و طرفداران خاص خود را دارد. اگر این فرض درست باشد دیگر نیاز نیست که ما موجودات عجیب و غریبی مثل ماده ی تاریک یا انرژی تاریک را تصور کنیم، چیزهایی که تا به امروز هنوز هیچ شناخت روشنی از آن ها نداریم. به نظر می آید که بتوان با پیدا کردن تصحیحی برای قانون نیوتن تمام مشکلات را حل کرد، اما بزرگ ترین مشکل پیدا کردن تصحیح مناسب است، جمله ای که باید به قانون نیوتن افزوده شود تا علاوه بر جاذبه، دافعه هایی را که در فواصل دور ایجاد می شود توصیف کند. جمله ای که توضیح دهد یک سیب همیشه از درخت خواهد افتاد یا نه!




سخنانی زیبا از پروفسور آلبرت انیشتین

آلبرت انیشتن 

* «اگر انسان‌ها در طول عمر خویش فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معده‌شان بود، اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.»
* «اگر واقعیات با نظریات هماهنگی ندارند، واقعیت‌ها را تغییر بده.»
* «تا زمانی که حتی یک کودک ناخرسند روی زمین وجود دارد، هیچ کشف و پیشرفت جدی برای بشر وجود نخواهد داشت.»
* «تخیل مهمتر از دانش است.علم محدود است اما تخیل دنیا را دربر می‌گیرد.»
* «سعی نکن انسان موفقی باشی، بلکه سعی کن انسان ارزشمندی باشی.»
* «سخت‌ترین کار در دنیا درک [فلسفه?] مالیات بر درآمد است.»
* «سه قدرت بر جهان حکومت می‌کند:1-ترس 2-حرص 3-حماقت.»
* «علم زیباست وقتی هزینه? گذران زندگی از آن تامین نشود.»
* «متوجه هستید که تلگراف سیمی به‌نوعی یک گربه? بسیار بسیار درازی است که وقتی دم‌اش را در نیویورک می‌کشید، سرش در لوس‌آنجلس میومیو می‌کند. این را می‌فهمید؟ و رادیو هم دقیقاً به همین شکل کار می‌کند؛ شما پیام‌هایی را از اینجا می‌فرستید و آنها در جایی دیگر دریافتشان می‌کنند. تنها تفاوت در این است که دیگر گربه‌ای وجود ندارد.»
* «مسائلی که بدلیل سطح فعلی تفکر ما بوجود می‌آیند، نمی‌توانند با همان سطح تفکر حل گردند.»
* «من با شهرت بیشتر و بیشتر احمق شدم.البته این یک پدیده? نسبی است.»
* «مهم آن است که هرگز از پرسش باز نه‌ایستیم.»
* «هیچ کاری برای انسان سخت‌تر از فکرکردن نیست.»
* «دین بدون علم کور است و علم بدون دین لنگ است.»
* «در دنیا خط مستقیم وجود ندارد و تمام خطوط بدون استثنا منحنی و دایره وار است و اگر این خط کوچکی که در نظرما مستقیم جلوه میکند در فضا امتداد یابد خواهیم دید که منحنی است.»
* «به آینده نمی‌اندیشم چون به زودی فرا خواهد رسید.»
* «به‌سختی میتوان در بین مغزهای متفکر جهان کسی را یافت که دارای یک‌نوع احساس مذهبی مخصوص به‌خود نباشد، این مذهب با مذهب یک شخص عادی فرق دارد.»
* «خدا، شیر یا خط نمی‌کند»
* «خداوند زیرک است اما بدخواه نیست.»
* «نگران مشکلاتی که در ریاضی دارید نباشید. به شما اطمینان می‌دهم که مشکلات من در این زمینه عظیم‌تر است.»
* «همزمان با گسترش دایره? دانش ما، تاریکی‌ای که این دایره را احاطه می‌کند نیز گسترده می‌شود.»
* «یک فرد باهوش یک مسئله را حل می‌کند اما یک فرد خردمند از رودررو شدن با آن دوری می‌کند.»
* «اگه نمره? تستت تک شد ناراحت نشو!»
* «در دنیایی که دیوارها و دروازه‌ها وجود ندارند چه احتیاجی به پنجره و نرده است؟»
* «از وقتی که ریاضی‌دانان از سرو کول «نظریه نسبیت» بالارفته‌اند، دیگر خودم هم از آن سر در نمی‌آورم.»
* «دوچیز بی‌پایان هستند: اول «منظومه شمسی»، دوم «نادانی بشر»، در مورد اول زیاد مطمئن نیستم.»
* «من نمیدانم انسان‌ها با چه اسلحه‌ای در جنگ جهانی سوم با یک‌دیگر خواهند جنگید، اما در جنگ جهانی چهارم، سلاح آنها سنگ و چوب و چماق خواهد بود

علم فیزیک

 حقیقت شگفت انگیز علم فیزیک با کمک تعدادی از کاربران توئیتر انتخاب شده و با همکاری یک کیهان شناس تشریح شده است. خورشید می توانست از موز ساخته شده باشد، تقریبا همه جهان گم شده است و سیاهچاله ها سیاه نیستند سه نمونه از این حقایق شگفت انگیز هستند
فیزیک بدون شک علمی شگفت انگیز است، ذراتی که وجود ندارند در احتمالات به حساب می آیند، و زمان متناسب با سرعت حرکت شیئی تغییر می کند. نشریه تلگراف 10 پدیده عجیب از این عجایب در علم فیزیک را با کمک تعدادی از کاربران توئیتر و کیهان شناسی به نام مارکوس چاون ارائه کرده است که در ادامه ارائه خواهد شد.
خورشید می توانست از موز ساخته شده باشد: خورشید بسیار پر حرارت است زیرا وزن چند میلیارد میلیارد میلیارد تنی آن گرانش عظیمی به وجود می آورد که در نتیجه هسته ستاره را تحت فشاری غیر قابل تصور گذاشته و در نتیجه فشار بالا حرارت فوق العاده تولید می کند. در صورتی که به جای گاز هیدروژن از میلیاردها میلیارد میلیارد تن موز استفاده می شد نیز همان میزان فشار و در نتیجه همان مقدار حرارت در خورشید به وجود می آمد. با این حال با افزایش حرارت، اتمها با بخشهای مختلف ساختار ستاره ای برخورد کرده و انرژی اتمی را به وجود می آورند که در اینجا تفاوت میان حضور هیدروژن و موز در ساختار خورشید آشکار خواهد شد.
تمام ماده ای که نسل بشر را به وجود آورده است در یک حبه قند جا می گیرد: اتم ها 99.9999999999999 درصد فضای خالی هستند و به همین دلیل در صورتی که تمامی اتم ها را به گونه ای به هم بفشاریم که فضای خالی میان آنها از بین برود، یک قاشق چای خوری یا حجمی برابر یک حبه قند از این ماده در حدود پنج میلیارد تن وزن خواهد داشت، وزنی 10 برابر مجموع وزن تمامی انسانهایی که در حال حاضر در جهان حضور دارند. این در واقع همان پدیده ای است که در ستاره های نوترونی رخ می دهد و وزن آنها را تا حد غیر قابل باوری افزایش می دهد.
آنچه آینده است می تواند آنچه گذشته بوده است را تغییر دهد: شگفتی جهان کوانتوم به اثبات رسیده است، آزمایش دو جداره که نور را در دو حالت موج و ذره به اثبات می رساند به اندازه کافی عجیب و غیر قابل تصور هست. به خصوص زمانی که اعلام شود مشاهده نور می تواند آن را از موج به ذره و یا برعکس تبدیل کند. اما پدیده های عجیبتر این جهان پس از آزمایش جان ویلر فیزیکدان در سال 1978 خود را نمایان کرد. آزمایش وی نشان داد مشاهده یک ذره در حال می تواند سرنوشت ذره مشابه دیگری در گذشته را متحول سازد.
طبق آزمایش دو جداره در صورتی که هر یک از پرتوهای نوری خارج شده از یکی از شکافهای صفحه آزمایش را مشاهده کنید، در واقع پرتو را مجبور کرده اید خصوصیات ذره ای به خود بگیرد و اگر به هدف برخورد پرتو چشم بدوزید خصوصیت موج گونه به پرتو نور بخشیده اید اما در صورتی که پس از عبور پرتو نور از شکاف به مسیری که از آن ناشی شده است چشم بدوزید آنگاه است که پرتو نور می تواند در هر دوحالت شکل بگیرد.
به بیانی دیگر زمان حال بر گذشته پرتو نوری تاثیر گذاشته است. این آزمایش در آزمایشگاه تنها چند صد هزارم ثانیه به طول می انجامد اما در مشاهده نورهای ناشی از ستاره های دوردست نیز صدق می کند. در واقع مشاهده اکنون ستاره های دوردست می تواند گذشته چند هزار یا میلیون ساله آنها را تغییر دهد.
تقریبا همه جهان گم شده است: می توان به جرات گفت در حدود 100 میلیارد کهکشان در جهان هستی وجود دارد که هر یک از آنها از 10 میلیون تا 10 تریلیون ستاره را در خود گنجانده اند. خورشید زمین در مقایسه با این ستاره های یکی از کوچکترین و ضعیفترین ستاره ها به شمار می رود و حتی می توان نام کوتوله زرد رنگ را بر روی آن گذاشت. در واقع در جهان هستی مقادیر ترسناک و عظیمی از ماده مرئی وجود دارد که انسان تنها قادر به مشاهده دو درصد از آن است.
وجود این حجم ماده به واسطه نیروی گرانش آنها پیش بینی می شود و ماده تاریک نیز که مقدار آن 6 برابر جرم ماده مرئی تخمین زده می شود، نیز بخش نامرئی جهان را تشکیل داده است. وجود انرژی تاریک به عنوان بخشی دیگر از جهان که در واقع مابقی جهان را تشکیل داده است، موضوع را پیچیده تر خواهد کرد، انرژی که با گسترش سریع جهان در ارتباط است و به همراه ماده تاریک همچنان ناشناخته باقی مانده است.
جسم می تواند سریعتر از نور حرکت کند و نور همیشه بسیار سریع حرکت نمی کند: سرعت نور در خلا 300 هزار کیلومتر بر ساعت است با این حال نور همیشه در خلا حرکت نمی کند. برای مثال نور در آب با سرعتی یک سوم سرعت گفته شده حرکت می کند. در واکنش های اتمی برخی از ذرات به سرعت های بسیار بالایی دست پیدا می کنند که بخشی از سرعت نور است و در صورتی که از میان رابطی که سرعت نور را خواهد کاست عبور کنند، در واقع می توانند سریعتر از نور حرکت کنند.
چنین پدیده ای درخششی آبی رنگ از خود به وجود می آورد که به «تشعشعات شرنکوف» شهرت داشته و با بمبهای صوتی قابل مقایسه است. کمترین سرعتی که تا کنون برای نور به ثبت رسیده است 17 متر بر ثانیه یا 61 کیلومتر بر ساعت بوده که به واسطه عبور از میان روبیدیوم منجمد با حرارتی برابر صفر مطلق ایجاد شده است. در این حرارت این ماده حالتی به نام میعان «بوز- انشتین» را تجربه می کند.
تعداد نامحدودی نویسنده مطلب را نوشته و تعداد نامحدودی خواننده آن را می خوانند: بر اساس مدلهای استاندارد کیهان شناسی جهان مرئی با تمامی میلیاردها کهکشان و تریلیون تریلیون ستاره هایش تنها یکی از بی نهایت جهانهایی است که مانند حبابهای صابون در یک اسفنج در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. به دلیل بی نهایت بودن آنها می توان هر تاریخچه ممکنی را برایشان در نظر گرفت. اما تعداد تاریخچه های ممکن برای این جهانها متناهی است زیرا تعداد محدودی پدیده و تعداد محدودی نتیجه در بر داشته اند.
تعداد این پدیده ها بسیار زیاد اما متناهی است پس همین پدیده عینی و کنونی که نویسنده این مطلب را نوشته و شما آن را می خوانید، باید بی نهایت بار در زمان رخ داده باشد. شگفت انگیز تر از آن این است که بدانیم نزدیکترین همتای ما در چه فاصله ای از ما قرار گرفته است. این فاصله عددی برابر 10 به توان 10 به توان 28 متر تخمین زده شده است که در صورت علاقمندی به محاسبه آن می توانید از عدد یک و 10 میلیارد میلیارد میلیارد صفر در برابر آن استفاده کنید!
سیاهچاله ها سیاه نیستند: به طور حتم سیاهچاله ها بسیار تاریکند اما سیاه نیستند زیرا این پدیده ها درخشان بوده و به آرامی نور خود را در تمامی طیفهای نوری از جمله نور مرئی به اطراف منتشر می کنند. این تشعشعات که «تشعشعات هاوکینگ» نام دارد نور خود و جرم سیاهچاله ها را به تدریج کاهش داده و با از دست دادن منبع جرم سیاهچاله ها تبخیر می شوند.
سیاهچاله های کوچک در مقایسه با جرمشان و نسبت به سیاهچاله های بزرگتر با سرعتی بالاتر از خود نور منتشر می کنند و بر همین اساس در صورتی که برخورد دهنده بزرگ هادرون بر اساس برخی نظریه ها از خود میکروسیاهچاله هایی تولید کند، آنها به سرعت تبخیر خواهند شد و دانشمندان پس از آن قادر خواهند بود بقایای تابشهای آنها را مشاهده کنند.
تصور بنیادین از جهان مسئول گذشته، حال و آینده آن نیست: بر اساس نظریه نسبیت خصوصی چیزی به نام اکنون، گذشته یا آینده وجود ندارد و قالبهای زمانی به یکدیگر وابسته اند زیرا همه هستی در سرعتی برابر در حرکت است. درصورتی که انسان با سرعتی کاملا متفاوت در حرکت بود شاهد پیر شدن زودهنگام یکی از نزدیکان و یا دیر پیر شدن وی نسبت به دیگران می بود.
ذره ای در اینجا می تواند به صورت آنی بر روی ذره ای در آن طرف جهان تاثیر بگذارد: زمانی که یک الکترون همتای ضد ماده خود یا پوزیترون را ملاقات می کند، هر در درخشش کوچکی از انرژی خنثی می شده و دو فوتون از این برخورد متولد می شوند. ذرات ساب اتمیکی مانند فوتونها یا کوارکها از ویژگی به نام اسپین برخوردارند که به مفهوم چرخش است، اما این ذرات در واقع حرکت چرخشی ندارند اما به گونه ای رفتار می کنند که انگار در حال چرخشند.
جهت اسپین فوتونها در زمان تولد در برابر یکدیگر بوده و در نتیجه خنثی می شوند. با توجه به رفتارهای غیر قابل پیشبینی کوانتومی گفتن اینکه کدام فوتون در مسیر چپگرد و کدام یک در مسیر راستگرد حرکت خواهد داشت غیر ممکن است و در واقع تا زمانی که یکی از آنها مشاهده نشود، هر دو در هر دو جهت حرکت خواهند داشت اما به محض اینکه یکی از آنها مشاهده شود جهت راست یا چپگرد را به خود گرفته و به هر جهتی که حرکت کند، همتایش در مسیر متضاد آن حرکت خواهد کرد. این واقعیتی است که در آزمایشها به اثبات رسیده است.
هرچه سریعتر حرکت کنید سنگینتر می شوید: در صورتی که بسیار سریع بدوید به صورت لحظه ای و نه دائم، سنگین وزن خواهید شد. سرعت نور مرز سرعت در جهان است در این صورت زمانی که جسمی با سرعتی نزدیک به نور در حرکت است و شما به آن نیرویی وارد کنید، به سرعت آن نخواهید افزود بلکه تنها به آن انرژی اضافی وارد کرده اید که این انرژی باید در جایی قرار بگیرد. بهترین مکان برای قرارگیری این انرژی جرم جسم است.
بر اساس قانون نسبیت جرم و انرژی با یکدیگر برابرند پس هر چه انرژی وارد شده بیشتر باشد جرم افزایش پیدا خواهد کرد. البته این افزایش وزن در انسان قابل چشم پوشی بوده و درعین حال غیر قابل انکار است.
منبع-وبلاگ best-7

جهان هولوگرافیک(The  Holografic world)

سلام بچه ها

ميخوام در باره ي يک موضوع نسبتا جديد و بسیار جالب به نام " جهان هولوگرافيک " براتون بگم که با مفاهيم متافيزيکي و همچنين فلسفه و عرفان ايراني در ارتباطه. نظریه ای شگرف برای توضیح توانایی های فراطبیعی ذهن و اسرار ناشناخته ی مغز و جسم .پیشنهاد میکنم خوندن این مطلب از دست ندید.

واسه ی شروع بحث  به يک مقدمه و آشنايي ذهني نياز داريم.(مقدمه در ادامه ي مطلب....)

لطفا کامنت یادتون نره با خبرم کنین که اگه خوشتون اومد بازم مطلب دراین باره براتون پست کنم.

 مطالبی که در اینجا پست میشه برگرفته از کتاب جهان هولوگرافیک نوشته ی مایکل تالبوت ترجمه داریوش مهرجویی است.

ادامه نوشته

قانون جذب

  •   قانون جذب چیست ؟
    پاسخ - بر اساس قانون جذب ذهن و افکار ما مثل یک آهن ربا اتفاقات زندگی ما را به سمت ما جذب می کند . مدعیان این قانون می گویند بوسیله ی واقعیت ذاتی تصاویری که در ذهن ما هست رخدادهای زندگی به سمت ما جذب می شود . می گویند که چطور زمین قوه ی جاذبه دارد ، ذهن ماهم قوه ی جذبه دارد . هر آنچه که در دنیا وجود پیدا می کند در ذهن ما شکل گرفته است . بعبارتی وقتی اتفاقی شکل می گیرد قبلا در ذهن ما شکل گرفته است . خلاصه ی کلام این قانون این است که شما می توانید با تصویر سازی ذهنی وقایع اتفاقات زندگی را به سمت خودتان جذب بکنید . آنها ادعا می کنندکه در سنگ نوشته های سه هزار سال قبل از میلاد مسیح قانون جذب بوده است و می گویند که اگر شما تمدن بابل را بررسی کنید می بیندی که بابلیان با این قانون آشنا بوده اند و ادله هایی هم دارند . یکی از ادله ها که بیشتر مطرح می کنند شواهد عینی است که انسانهایی که در تاریخ آمده اند با تصویر سازی ذهنی و تصور خواسته هایشان به خواسته هایشان رسیده اند . کتاب راز یا فیلم راز داریم که مثلا کسی در ذهنش خواستار یک ویلا یا خانه ای بوده است و حتی تصاویر آن را هم کشیده است و بعد از سالها به آن رسیده است . یا آقایی تمام صورت حساب هایی که بصورت طلب بوده و برایش می آمده در ذهنش چک تصویر سازی می کرده است و آنها را بصورت پول نقد می دیده و بعدا تمام این بدهی ها به پول نقد تبدیل می شده است . دلیل دیگر آنها استفاده از کشفیات کوانتوم است .در پدیده ی کوانتوم مطرح می شود که هر چه در دنیا هست انرژی است . فکر ما انسانها هم انرژی است و انرژی می تواند تبدیل به ماده بشود . تصور یک ماشین مدل بالا باعث وجود این ماشین مدل بالا می شود ، تصور یک ویلا باعث تبدیل شدن آن به ویلا می شود. چون فکر  شما انرژی است و می تواند تبدیل به ماده بشود . یک قانونی در جادوگری است بنام تشابه در جادوگری که به آن استناد می کنند . یک عدد بحرانی است که به آن استناد می کنند. ما با افکار و تصاویز ذهنی خودمان می توانیم وقایع زندگی خودمان را به سوی خودمان جذب کنیم .
    کتاب راز نوشته ی خانم برن استرالیایی است . دلیل انتخاب این عنوان این است که شخصیتهای بزرگ تاریخی مثل افلاطون ، هوگو ، انیشتن ، اگر به مقامات عالی رسیدند اینها از قانون جذب استفاده کردند و این را بعنوان یک راز نزد خودشان پیدا کردند. عده ای هم از این قانون بصورت ناخود آگاه استفاده کرده اند و خودشان هم خبر نداشته اند . الان افرادی هستند که در جهات معنوی وعلمی رشد می کنند حتی در جهات مادی رشد می کنند و پول زیادی در تجارت گیرشان می آید ، این افراد خودشان بطور ناآگاهانه از این قانون جذب یا از این راز استفاده می کنند . خانم برن می گوید که ما به این راز دست پیدا کرده ایم و آنرا کشف کرده ایم و این را برای همه ی مردم دنیا آشکار کردیم که همه از آن استفاده بکنند . برای همین وجه تسمیه ای با راز این است . منظور مدعیان قانون جذب این است که وقتی ما تصویر سازی می کنم ، پدیده را می آفرینیم و آنرا خلق می کنیم در واقع ذهن علت تامه خلق است . در واقع رابطه ی علت و معلولی است . چطور حرارت علت جوشش آب است فکر شما هم علت پدید آمدن این پدیده ی خارجی است. بعضی از این افراد در ایران این قانون را ترویج می کنند . آنها می گویند که شما با فکر خودت تمام دنیا را بصورت یک کاتولوک دراختیار خودت قرار می دهی . وقتی شما فکر می کنی و تصور می کنی گویا کاتالوگی جلوی چشمت هست و می توانی با همین تصور و فکرت به همه ی دنیا سفارش بدهی یعنی هرچه می خواهی تصور کن و به آن می رسی ، اگر این منظور قانون جذب است که همین هم هست خیلی قابل قبول نیست . اینکه ما بنشینیم فکر کنیم و تصور کنیم و پدیده های خارجی را ایجاد کنیم . این را می توان بعنوان یک فرضیه پذیرفت نه بعنوان یک قانون و نظریه . کسانی که روی این کار کرده اند می گویند که بگویید : فرضیه ی جذب . ممکن است که روزی این فرضیه به نظریه علمی تبدیل بشود . الان ما نمی توانیم آنرا بعنوان یک قانون بپذیریم . اگر ما یک گوشه ای بنشینیم و فکر کنیم و تصویر سازی کنیم و به همه آرزوهای مان برسیم ، نقش تعقل ، برنامه ریزی ، دانش طلبی ،کار و تلاش از بین می رود . ممکن است افرادی با فکر کردن و تصویر سازی و برای سیدن به آن جذب شرکتهایی مثل گلد کوئیست بشوند . اگر خلق آفرینش است ما نمی توانیم آنرا قبول بکنیم ولی اگر منظور این است که ما مثبت اندیش باشیم ، خواسته هایی که از خدا می خواهیم تصویر سازی ذهنی بکنیم به این عنوان که افکار ما بر روی روح ، روان و احساسات ما اثر می گذارد ، این افکار قابل قبولی است . به  این معنا قابل قبول و قابل عمل است . در متون دینی ما و در کلام بزرگان تاریخ این بوده که فکر ما بر روح و احساس ما اثر می گذارد . اصلا فکر احساس را عوض می کند. وقتی احساس انسان عوض شد رفتار انسان عوض می شود ولی این کافی نیست . این مورد تایید اسلام است که فکر مثبت لازم است ولی کافی نیست . دعا ، ذکر ، نذر ، زیارت و توسل . تصویر سازی ابزار ذهن است ولی ما برای رسیدن به خواسته هایمان فقط با ابزار نیاز نداریم ما به یکسری ابزارهای روح هم نیاز داریم مثل دعا و .. خانم برن در کتاب راز جمله ای از انجیل می آورد که هر چه را با دعا و باور از خدا طلب کنی بدون تردید به آن خواهی رسید . ایشان می خواهد بگوید که چیزی که شما با دعا و باور کامل می خواهی و بی ترید به آن می رسی ، این خدا نیست که به تو حاجت می دهد بلکه چون تو خودت خواستی داری حاجت خودت را می گیری . تداعی و تصویز سازی ذهنی کردی و به این خواسته ات رسیدی . می شود به این نتیجه رسید که اگر شما به کربلا مشرف می شوید و با دعا حاجتی می گیرید ، این آقا نیستند که به شما حاجت می دهند این خودت هستی که حاجتت را گرفته ای یعنی آمده ای و تصوی سازی ذهنی کرده ای و جاجت خودت را گرفته ای . این قابل قبول نیست . ولی اگر منظور مثبت اندیشی است قابل قبول است . اندیشه ی ما رفتار ما را می سازد . مثلا هنگام امتحان شما اجازه می دهی که افکار منفی وارد ذهن شما بشود . امتحان را خوانده ای ولی با این افکار منفی که نمی توانم سوالات را جواب بدهم ، دچار مشکل می شوم و من موفق نمی شوم ، این افکار اثر تلقینی دارد و اینها را به خودتان تلقین می کند و بعد سر امتحان ذهن شما قفل می کند. ما به این معنا می توانیم از این نظریه استفاده بکنیم . ای دل غم دیده حالت به شود دل بدنکن . استفاده ای که ما از قانون جذب می کنیم در این قسمتش است .  ما نمی توانیم فقط به قوای جسمانی تاکید بکنیم باید به قوای معنوی توجه بکنیم . در روایت داریم که یک ساعت تفکر از هفتادسال عبادت برتر است . حضرت امیر که روی مثبت اندیشی تاکید داشتند خودشان اهل عبادت بودند . ما نباید تک اندیش باشیم .
     همخوانی اسلام با قانون جذب چه مقدار است ؟
    پاسخ – قانون جذب به معنای دومی که گفتیم جدید نیست . اسلام قانون جذب به معنای دوم را گفته است . ما در مورد اصل تفکر آموزه داریم . تفکر از شصت سال عبادت بهتر است  . در اینجا منظور تفکر مثبت است . خوش گمانی یک جور مثبت اندیشی است . امام رضا (ع) فرمودند : به خدا خوش گمان باش. خدا می فرماید: من در مسیر گمان بنده ی مومن خودم هستم . حضرت علی (ع) فرمودند : کسی که فروان به گناهان فکر می کند این فکر گناهان را به سمت او می خواند ، این یعنی قانون جذب . در بحث تفعل و تطیر روایات زیاد داریم . تفعل یعنی فال خوب زدن و تطیر یعنی فال بدزدن . رسول اکرم فال خوب زدن را خیلی دوست داشتن وفال بد زدن را زشت می شمردند . حضرت فرمودند : خداوند فال خوب را دوست دارد . فال نیک بزنید می یابید . حضرت امیر فرمود : فال خوب بزن کامیاب می شوی . در تاریخ مشهور است که حضرت رسول فال نیک می زدند . در داستان حدیبیه شخصی بنام سهیل بن امیر از طرف مشرکان پیش پیامبر آمد و وقتی اسمش را گفت . پیامبر فرمودند : به تحقیق کار شما آسان شد . حضرت به خسرو پرویز نامه ای نوشتند و او را به اسلام دعوت کردند . او نامه را پاره کرد و مشتی خاک برای حضرت فرستاد . پیامبر این خاک را به فال نیک گرفتند و گفتند که مسلمانان این خاک را تصرف خواهند کرد. و این جوری هم شد . حضرت از فال بدزدن منع می کردند . می فرمودند : کسی که فال بد می زند از ما نیست . در جایی فرمودند که فال بد زدن شرک است . حضرت امیر فرمودند : فال بد زدن حق نیست . فال بد به ذهن انسان می آید و انسان در این هنگام باید از آن بگذرد . دعایی هم در آن هنگام دارد . خدایا من به توچنگ می زنم ای پروردگارا از شر آنچه که دارم در نفس خودم حس می کنم . ما آموزه ی دینی به معنای دوم قانون جذب داریم .

 

  •  معتقدان به قانون جذب می گویند که از تصویرسازی ذهنی هرچه بخواهی بدست   می آوری . مثلا با تصور یک خانه  بزرگ یا ماشین مدل بالا می توانی به آن برسی . آیا چنین چیزی صحت دارد یا خیر ؟
    پاسخ – اگر اینکه شما یک خانه ی بزرگ تصور بکنی و بعد این خلق بشود ، این غلط است . یا شما تصور سازی بکنید که یک ماشین مدل بالا داشته باشید و بعد بدون کار و تلاش و برنامه ریزی به خواسته ات برسی ، این درست نیست . ولی اگر تصویر سازی ذهنی برای امیدواری ، هدفمندی و امید به آینده باشد و همان اثر تلقینی آن باشد ، این قابل قبول است و بزرگان ما در طول تاریخ از این شیوه استفاده می کردند . میکل آنژ، گوته ، والدیزنی ، اینها می گفتند که ما برای موفقیت های خودمان همیشه آنها را تصویر         می کردیم . ناپلئون بناپارت می گوید : وقتی من کودک بودم علاقه داشتم که فرمانده ی یک لشکر بزرگ باشم . هر روز می نشستم و تصورمی کردم که فرمانده ی  یک لشکر بزرگ هستم و آنها را هدایت می کردم . انیشتن می گوید : شما می توانید با تصویر ذهنی         می توانید آینده خودتان را به تصویر بکشید . من خودم در کودکی تصور می کردم که در غاری نشسته ام و اطرافم پر از کتاب است . بالاخره این اتفاق افتاد . در شهر نیشابورد کنار کوه بینالود است . در آنجا غاری بود و من شنیده بودم که یک عالم بزرگوار تابستانها از قم به آنجا می آید و کتاب های زیادی دارند . بخاطر همین آرزوی من یک غار و کتاب شده بود . از این نمونه خیلی زیاد است . در کنار تصویر سازی ما باید تلاش بکنیم و امیدوار باشیم . ما به ضمیر ناخودآگاه خودمان القا می کنیم و بعد به آن می رسیم .    تصویر سازی لازم است ولی کافی نیست . 

حرف هایی برای نگفتن...

حرف هایی هست برای "گفتن" که اگر گوشی نبود نمیگوییم.

و حرف هایی هست برای "نگفتن"

حرف هایی که هرگز سر به "ابتذال گفتن" فرود نمی آرند.

حرف هایی شگفت زیبا و اهورایی همین هایند

و سرمایه ی ماورایی هرکس به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد

حرف هایی بی تاب و طاقت فرسا

که همچون زبانه های بی قرار آتشند

و کلماتش هریک انغجاری را به بند کشیده اند

کلماتی که پارا های "بودن" آدمی اند.

دکتر شریعتی

(برگرفته شده از کتاب حرف هایی برای نگفتن-گرد آورنده محمد فرید حکمت)

جالب اما...

کودکی به پدرش گفت: «پدر، دیروز سر چهارراه حاجی فیروز را دیدم

بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،ولی

پدر ، من خیلی از او خوشم آمد ، نه به خاطر

اینکه ادا در می آورد و می رقصید ، به خاطر اینکه چشم هایش خیلی

شبیه تو بود ...»


از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چهارراه می دیدند ...

بر گرفته از وبلاگ مطالب خواندنی

نصیحت؟!

چه سنگدل است سيري که گرسنه اي را نصيحت مي کند  تا درد

گرسنگي را تحمل نمايد.   -  جبران خلیل جبران

اهدای عضو اهدای زندگی

یکایک شما عزیزان می توانید در زندگی هزاران فردی که در لیست انتظار  پیوند عضو قرار دارند، تفاوت ایجاد نمایید. ما سخت می کوشیم تا در این خصوص به قلب و ذهن عموم راه یابیم ولی

شما هم می توانید سهیم باشید. 

چنان چه مایل به دریافت کارت اهدای عضو هستیت به سایت زیر مراجعه کنید.

هیپنوتيزم و فيزيک (پست سوم)

 تله پاتی

ابتدا به پشت بر روی زمين دراز بکشيد، چشمان خود را به آرامی ببنديد سپس بدن خود را کاملا

شل و وانهاده کنيد. ( هيچ قسمت از بدن نبايد منقبض و سفت باشد ) ،سپس حواس خود را به پايين ترين قسمت بدن خود يعنی پاها متمرکز کنيد، انگشتان پا را کاملا حس کنيد،حالاهمين عمل رابه ترتيب ازپايين به بالابرای کليه اعضا بدن خود انجام دهيد.
((در حين تمرين حواس خود را بجز بر اعضا بدن به چيز ديگری معطوف نکنيد.))
اکنون به ارامی نفس عميقی بکشيد و چند ثانيه نفس خود را حبس کنيد سپس خيلی ارام نفس رابيرون بدهيد.سعی کنيد هنگام تنفس با بالا و پايين بردن شکم تنفس کنيد نه با قفسه سينه خود.
((( تنفس در هيپنوتيزم يکی از اصلی ترين نکات محسوب ميشود،که در پايان توضيحات کاملی را خواهم داد. )))
عمل تنفس را به آرامی و به تعداد ۴۰مرتبه تکرار کنيد ،سپس از عدد هفت تا يک به آرامی در ذهن خود بشماريد و با هر شمارش به خودتان تلقين کنيد که ارامتر و ريلکس تر ميشويد وقتی در ذهن خود به شماره يک رسيديد به خود تلقين کنيد که در حالت عميق خود هيپنوتيزم قرار داريد. اين کليد شرطی شدن شماست( ۷ تا ۱ ) که برا ی خارج شدن از حالت هيپنوز نيز با شمردن يک تا هفت (معکوس حالت اول) و تلقين به خود که من با هر شماره شادابتر و سر حالتر ميشوم از هيپنوز خارج ميشو يــد .
اکنون چشمان خود را خيلی ارام به سمت پيشانی و ابروها بالا ببريد و در همين حالت بمانيد،اين حالت شبيه حالت چشمان شما موقع خواب ميباشد.بعد از لحظاتی چشمان شما خود به خود در اين حالت باقی ميمانند.حالا تصور کنيد در يک مکان زيبا و دوست داشتنی قرار داريد سعی کنيد تمامی اجزا و زوايای ان مکان را خوب تصور کنيد، شايد در اوايل کار چندان ساده و راحتی نباشد ولی به مرور امکان پذيرست.
سعی کنيد صداها،رنگها ،بوها وحتی مزه اشياء و هر چيزی را که در ان مکان زيباست حس کنيد
وآنها را واقعا لمس کنيد.حالا بدن شما درچنان ارامش عميق و زيبايی قرار دارد که می خواهيد مدتها در اين حال باقی بمانيد.( در اين مرحله،بستگی به استعداد افرد در هيپنوتيزم شدن ،فرد حالات مختلفی را تجربه ميکند )حالا شما می توانيد تلقينات خود را انجام دهيد که هم ميتواند شامل تلقين يک عبارت(مانند: من هر روز شجاعتر و موفقتر ميشوم و...) و يا تصور يک موفقيت باشد،که بهترين نوع تلقين نيز همين تصور و به تصويرکشيدن يک موضوع خاص و مورد علاقه می باشد البته بارعايت ظرافت وحس و ديدن نکات ريز ان موضوع( شکل،رنگ،بو،طعم ) که هر چه تصور شما قويتر و بيشتر باشد تلقين کاملتر وموثر خواهد بود.پس از اتمام کار با گفتن کليد شرطی به ارامی از حالت هيپنوز خارج ميشويد. 
۱:سعی کنيد تمرينات را در مکان وساعت ثابتی انجام دهيد تا نسبت به ان ساعت ومکان شرطی شويد
۲: برای بدست آوردن نتايج بهتر هر روز سه بار و حداقل يک بار تمرينات را انجام دهيد
۳:مدت تمرين وتلقين از بيست دقيقه کمتر نباشد
۴:بين تمرينات روزانه تاخير نياندازيد
با تکرار و تمرين روزانه به درجات بالاتری از هيپنوتيزم دست پيدا ميکنيد.(( در اين مرحله شديدا از شتاب و عجله دوری کنيد و تمرينات را در کمال ارامش انجام دهيد تا به نتيجه دلخواه دست پيدا کنيد. ))

امروز به طور مختصر درباره روشهای تنفسی وفوائد آن نکاتی را اموزش ميدهم
همانطور که قبلا گفتم علم تنفس يکی از مهمترين و اصليترين چيزی است که ما بايد آنرا
بدانيم.روشهای گوناگونی برای انجام تمرينات تنفسی وجود دارد که امروز به چند مورد آن اشاره ميکنم.
۱:ابتدا به ارامی هوا را به داخل فرو ميبريم (عمل دم)،سپس هوا را چند ثانيه در داخل شکم حبس ميکنيم ،سپس به ارامی ان را بيرون ميدهيم(عمل بازدم)
در هنگام تنفس بايد دقت کرد که به صورت شکمی تنفس کنيد يعنی با ناحيه پايينی سينه و نه با سينه ها ، سينه ها نبايد حرکتی داشته باشند.بعد از اين که عمل دم را انجام داديد به مدت ۵ ثانيه آن را حبس کنيد سپس خيلی ارام( بهتر است مدت زمان بازدم ۲برابر عمل دم باشد)آنرا بيرون دهيد. به مرور زمان حبس را افزايش دهيد مثلا(۱۰-۲۰-۳۰ ثانيه) ولی از فشار آوردن به خود شديدا پرهيز کنيد.
۲:هوا را از يک سمت بينی به داخل داده وسپس از سمت ديگر بينی خارج کنيد،اين عمل را متناوبا با هر دو سوراخ بينی خود انجام دهيد وميتوانيد از دستانتان هم کمک بگيريد،اين حرکت در افزايش تمرکز نيز موثر است.

بعد از تسلط کافی به عمل تنفس و انجام اگاهانه تنفس عميق به سراغ يک تمرين ديگر ميرويم
اين تمرين< توقف فکر > ناميده ميشود ويکی از قويترين ودر عين حال سخت ترين تمرينات در متافيزيک به شمار می آيد. 
تمرين توقف فکر و تمرينات تنفسی به عنوان شاه کليد ورود به دنيای علوم خفيه است وانجام صحيح اين دو تمرين دربهای طلايی را به روی شما باز ميکنند و باعث شکوفاشدن نيروهای درونی شماميشوند ( تله پاتی . روشن بيني و ... )
برای انجام اين تمرين روی يِک صندلي بنشينيد و يا بر روی زمين دراز بکشيد سپس چند نفس عميق بکشيدم وبدن خود را شل وريلکس کنيد . چشمان خود را ببنديد و حالاسعی کنيد به چيزی فکر نکنيد .ونسبت به هر گونه فکری و عملی بي تفاوت بمانيد تا افکار مزاحم و پراکنده از گردونه ذهن خارج شوند بعد از کمی تمرين ذهن بطور آهسته از افکار مزاحم پاک ميشود ونوعی ارامش وسکون ذهن را در بر می گيرد البته همانطور که در ابتدا گفتم اين تمرين بسيار سخت ومشکل است ونياز به تمرين وپشتکار فراوان دارد ولی با تمرين قادر خواهيد بود انرا انجام دهيد.
اين سکون وخلا ذهنی، انرژی شما را ذخيره ميکند تا برای انجام اعمال
متافيزيکی مورد استفاده قرار دهيد و نوعی ارامش و انرژی را به شما ميدهد .(تمرين کنيد تا فوائد انرا خودتان لمس کنيد.)
تمرين منظم خود هيپنوتيزم ومخصوصا تنفس صحيح(تنفس عميق ) شما را برای اين تمرين آماده تر ميکند.
بعد از اينکه موفق شديد ذهن خود را از افکار پراکنده ومزاحم پاک کنيد مدت توقف فکر را به مرور افزايش دهيد اگر موفق شويد مدت اين توقف را به يک ساعت افزايش دهيد جریانی از انرژی را کاملا حس ميکنيد.

اين تمرين برای تمرکز وافزايش نيروی مانيتيزم وهماهنگی بين چشمها وذهن ميباشد
ابتدا بر روی کاغذ تعدادی دايره متحد المرکز رسم کنيد و در مرکز آن دايره کوچک تو پری به اندازه يک سانتيمترکه داخل آن سوراخ ريزی باشد بکشيد سپس در جايي ارام و ساکت که کسی مزاحم تمرين شما نشود بنشينيد و در حالی که ستون فقرات خود را صاف وکشيده نگه داشته ايد به نقطه سفيد مرکز دايره نگاه کنيد وتمام حواس خود را به ان معطوف کنيد در اين حالت سعی کنيد کمتر پلک بزنيد 
در ادامه بايد مدت تمرين را افزايش دهيد واز پلک زدن تا جايی که ميتوانيد اجتناب کنيد تا زمانی که حداقل 20_30 دقيقه بدون پلک زدن به ان نقطه تمرکز کنيد در صورت خسته شدن چشمها ميتوانيد چشمها را ببنديد و تمرين را از ابتدا آغاز کنيد بعد از مدتی می توانيد بدون زحمت اين کار را انجام دهيد.
حالتهای گوناگونی در زمان نگاه کردن به دواير برای شما پيش می ايد بطور مثال ممکن است خطوط کمرنگ و محو شوند و يا شروع به حرکت به سمتی کنند در اين حاْلت بايد تمرکز خود را به نقطه مرکزی حفظ کنيد 
به مرور مدت تمرين را افزايش دهيد وهر چه بيشتر تمرين کنيد بهتر نتيجه ميگيريد
بعد از هر تمرين چشمهای خود را با آب سرد شستشو دهيد تا خستگی انها از بين برود .

همانطور که ميدانيد ما انسانها در اطراف بدن خود دارای هاله و جريانهای مغناطيسی ميباشيم 
همه موجودات دارای انرژی می باشند ولی ممکن است در يکی بيشتر و قويتر ودر ديگری کمتر باشد .امروزه ما بعلت مشغوليات وسرگرميهای روزانه از اين انرزی وقدرت کمتر استفاده ميکنيم و انها را به فراموشی سپرده ايم با يک سری تمرين ساده ميشود به اين نيروها پی برد.
اگرکف دستهای خود را به ارامی به يکديگر نزديک کنيد در هنگام نزديک کردن انها به يکديگر گرما را در کف دستان خود حس ميکنيد که اين گرما خود نوعی از انرژی ميباشد.
حالا همين تمرين را به شکل کاملتر انجام ميدهيم به اين صورت که آرام بنشينيد وچشمان خود را ببنديد .کف دستهای خود را در فاصله 
۳۰-۴۰ سانتيمتری از يکديگر در جلوی سينه قرار دهيد حالا خيلی ارام و با تمرکز و حس کامل انها را به يکديگر نزديک کنيد وقتی کف دستان شما به نزديکی هم رسيدند گرمارا درکف دستتان احساس ميکنيد دستها نبايد سفت وخشک باشند هر گونه خشکی و انقباض عضلات مسير انرژی را مسدود ميکند پس خيلی راحت و ارام باشيد
حالا همزمان با نزديک کردن دستها به هم ارام وعمِق تنفس کنيد ودر هنگام دور کردن دستها از يکديگر عمل باز دم را انجام دهيد ( به تمرين تنفسی مراجعه کنيد) حالا با دريافت اکسيژن بيشتر. انرژی بهتروراحتتر در بدن جريان پيدا ميکند بعد از اينکه با توجه واحساس کامل دستها را به هم نزديک کرديد در کف دست . احساس گرما وفشار ودر بعضی ديگراحساسی شبيه سوزن سوزن شدن ويا غلغلک را خواهيد داشت .اين تمرين برای هماهنگی دستها با فکر وذهن وامادگی برای انرژی درمانی لازم ميباشد
اگر در ابتدا در دستان خود گرما و انرژی را حس نکرديد نگران نباشيد با کمی تمرين به وضوح ان را حس خواهيد کرد.
حالا از ذهن خود کمک بگيريد ودر هنگام تمرين قويا تصور کنيد که بين دستها انرژی در جريان است ويا حالتی شبيه به فشار و يا مثلا دو اهن ربای هم قطب که يکديگر را می رانند
بعد از گذشت زمانی متوجه ميشويد که واقعا در بين دستانتان ومخصوصا در ناحيه نرمی انتهای دست فشار و انرژی وجود دارد .
لازم به ذکر است که در موقع تمرين وسايل فلزی از قبيل ساعت و ... را از خود دور کِنيد چون اِن اجسام انرژی را جذب ميکنند و چون در ابتدا انرژی شما ضعِفتر است ممکن است در تمرين کاملا موفق به حس و درک انرژی نشويد

اين جلسه درادامه درس قبل با يکديگر تمرين ديگری را انجام ميدهيم اين تمرين در افزايش کلی نيروی درونی بدن موثر می باشد
ابتدا در يک مکان ساکت وخلوت که کسی مزاحم شما نشود در حالتی آرام وريلکس قرار بگيريد.بعد از چند تنفس عميق چشمان خود را ببنديد و تصور کنيد که در يک فضايی سه بعدی( تخم مرغ شکلی) قرار داريد حالا با کمک از نيروی ذهن تصور کنيد امواجی از انرژی از بدن شما ساطع وبه سمت پوسته تخم مرغی شکل در جريان می باشد( تصور نوع انرژی مهم نيست وبستگی به قوه تخيل شما دارد مثلا می توانيد به جای امواج انرژی تصور کنيد که شعله های آتش ويا همچنين بخار و يا نور است که از بدن شما منتشر و به سمت فضای کروی شکل که در ابتدا تصور کرديد در حال حرکت وانتشار است )اين حالت را حداقل به مدت بيست دقيقه حفظ کنيد .
اين تمرين يکی ازتمرينات خوب وقوی مديتيشن نيز به حساب می ايد وهمانطورکه در ابتدا گفتم باعث می شود نيِروهاوانرژی های درونی به حرکت درآمده وتقويت شوند وشما را برای انرژی درمانی اماده تر می کند.دربعضی مواقع هنگام تمرين ممکن است شما موفق به شنيدن صدای امواج وانرژی بدن خودهم بشويد .

در این جلسه با هم يک تمرين ساده را انجام می دهيم اين حرکت را می توانيد هم به صورت نشسته وهم ايستاده انجام بدهيد
برای شروع برروی يک صندلی بنشينِد سپس دستان خود راهم عرض شانه ها به سمت جلو بکشيد ,دستها بايد بصورت موازی يکديگرودر امتداد سطح زمين باشدو نوک انگشتان دست بايد به سوی زمين اشاره کنند ( بدين صورت که بازوها و ارنج موازی سطح زمين ولی مچ دست شکسته و انگشتان به سمت پايين نشانه رفته باشند) توجه داشته باشيد که کمرو ستون فقرات بايد صاف ولی در عين حال عضلات بدن شل و راحت باشند مخصوصا دستها بايد در وضعيت ارام و راحتی باشند و هيچگونه فشاری نبايد به انها وارد شود کف دست و انگشتان در وضعيتی رها شده به سمت پايين باشد حالا همزمان با تنفسی آرام و عميق دستان خود را به سمت بدن عقب بکشيدوپس از يک مکث کوتاه و حبس نفس خيلی آرام دستها را به سمت جلو و وضعيت قبلی ببريد و نفس خود را آرام بيرون دهيد(حرکت دستها بايد با عمل تنفس 
هماهنگ شود بدين صورت که در ابتدا وقتيکه دستها را به سمت داخل بدن می اوريم عمل دم را به ارامی شروع می کنيم و با رسيدن دستها به سينه عمل دم تمام و کامل ميشود وسپس مکثی کوتاه ودوباره همين حالت برای بردن دستها به جلو و عمل بازدم تکرار می شود). در طول تمرين عضلات دست بايد در وضعيتی راحت و رها شده باشند وهنگام حرکت به سمت جلو و يا عقب نبايد فشارو زوری به دستها وارد کرد و بايد حالتی شبيه به شنا کردن و يا پروازدست در هوا را داشته باشند بعد از کمی تمرين دستها به راحتی و بدون هيچ فشاری حرکت می کنند . اين تمرين برای هماهنگی بين ذهن و تنفس و دست بکار ميرود .

تله پاتی
تله پاتی (انتقال فکر) برای انجام اين تمرين ابتدا در مکانی آرام ونسبتا تاريک بدن خود را ريلکس کنيد سپس با چند تنفس آرام و عميق تمام ذهن وبدن خود را آرام کنيد حالا سعی کنيد به مدت چند دقيقه به هيچ جيزی فکر نکنيد وتمام افکار مزاحم را دور بريزيد ( اگر تمرينات قبلی را درست انجام داده باشيد اکنون براحتی می توانيد فکر و ذهن خود را آرام کنيد و يک خلا فکری خوبی داشته باشيد.) . پس از انجام اين مراحل آمادگی لازم برای انتقال فکر را داريد درابتدا سعی کنيد با موضوعاتی ساده کار کنيد تا به تدريج هم تسلط شما بر تله پاتی بيشتر شود و هم اعتماد به نفس شما برای انجام تمرينات سنگينتر و مشکلتر افزايش پيدا کند .حالا فرض ميکنيم که می خواهيم که فکری را انتقال دهيم (تله پاتی)
 در حالی که در کاملا ريلکس هستيد چشمان خود را آرام ببنديد وفردی را که ميخواهيد با او تله پاتی داشته باشيد در نظر بگيريد کنيد تمام حالات روحی و فيزيکی شخص مورد نظر از قبيل شکل وحالت صورت - طرز صحبت کردن - چيزهای مورد علاقه آن شخص و ... را دقيقا در ذهن خود تجسم کنيد به شکلی که هم اکنون آن شخص درروبروی شما قرار گرفته و شما داريد با او صحبت کرده و به چهره او نگاه ميکنيد اکنون تصوير ذهنی خود را بزرگتروشفافتر کنيد و دقيقترين جزييات را به شکلی واضح وشفاف در تصوير ذهنی خود ترسيم کنيد. تقريبا چيزی شبيه يک فيلم با همه جزييات آن. حالا از او بخواهيد که کاری را انجام دهد همانطور که گفتم در ابتدا با چيزهای ساده شروع کنيد مثلا از او بخواهيد که به شما تلفن کند بعد از اين که در اين کار موفق شديد سعی کنيد در تمرين بعدی با استفاده همين روش از او بخواهيد همين عمل را در يک زمان مشخص انجام دهد و به همين شکل می توانيد تمرينات را گسترده تر ومتنوعتر کنيد .

موفق باشيد .

8 موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتن

هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتن، که شما هیچ گاه آنان را نمی دانستید. بله، همگی ما می دانیم که انیشتن این فرمول[e=mc2 ] را کشف کرد. اما واقعیت آن است که چیز های کمی در مورد زندگی خصوصی اش می دانیم،خودتان را با مطالعه این هشت مورد، شگفت زده کنید!


1- او با سر بزرگ متولد شد
وقتی انیشتن به دنیا آمد او خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا آنجایی که مادر وی تصور می کرد، فرزندش ناقص است، اما او بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه های طبیعی بازگشت.

2- حافظه اش به خوبی آنچه تصور می شود، نبود
مطمئنا انیشتن می توانسته کتابهای مملو از فرمول و قوانین را حفظ کند، اما برای به یاد آوری چیز های معمولی واقعا حافظه ضعیفی داشته است. او یکی از بدترین اشخاص در به یاد آوردن سالروز تولد عزیزان بود و عذر و بهانه اش برای این فراموشکاری، مختص دانستن آن [تولد] برای بچه های کوچک بود.

3- او ازداستانهای علمی-تخیلی متنفر بود

انیشتن از داستانهای تخیلی بیزار بود. زیرا که احساس می کرد، آنها باعث تغییر درک عامه مردم ازعلم می شوند و در عوض به آنها توهم باطلی از چیز هایی که حقیقتا نمی توانند اتفاق بیفتند میدهد.
به بیان او "من هرگزدر مورد آینده فکر نمی کنم، زیراکه آن به زودی می آید." به این دلیل او احساس می کرد کسانی که بطور مثال بشقاب پرنده ها را می بینّند باید تجربه هایشان را برای خود نگه دارند.

4- او در آزمون ورودی دانشگاه اش رد شد
درسال 1895 در سن 17 سالگی، انیشتن که قطعا یکی از بزرگترین نوابغی است که تا کنون متولد شده، در آزمون ورودی دانشگاه فدرال پلی تکنیک سوییس رد شد.
در واقع او بخش علوم وریاضیات را پشت سر گذاشت ولی در بخش های باقیمانده، مثل تاریخ و جغرافی رد شد. وقتی که بعدها از او در این رابطه سوال شد؛ او گفت: آنها بی نهایت کسل کننده بودند، و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات را در خود آحساس نمی کرد.

5- علاقه ای به پوشیدن جوراب نداشت-انیشتن

انیشتن در سنین جوانی یافته بود که شصت پا باعث ایجاد سوراخ در جوراب می شود. سپس تصمیم گرفت که دیگر جوراب به پا نکند و این عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.
علاوه بر این او هرگز برای خوشایند و عدم خوشایند دیگران لباس نمی پوشید، او عقیده داشت یا مردم اورا می شناسند و یا نمی شناسند.پس این مورد قبول واقع شدن [آن هم از روی پوشش] چه اهمیتی میتواند داشته باشد؟

6- او فقط یکبار رانندگی کرد

انیشتن برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه، از راننده مورد اطمینان اش کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین اورا هدایت می کرد، بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان،شنوندگان حضور داشت.
انیشتن، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می داد و بیشتر اوقات راننده اش، بطور دقیقی آنها را حفظ می کرد.
یک روز انیشتن در حالی که در راه دانشگاه بود، باصدای بلند در ماشین پرسید: چه کسی احساس خستگی می کند؟
راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتن سخنرانی کند، سپس انیشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.
عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود. انیشتن تنها در یک دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی که وقتی برای سخنرانی داشت، کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانست او را از راننده اصلی تمییز دهد.
او قبول کرد، اما کمی تردید در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده اش پرسیده شود، او چه پاسخی خواهد داد، در درونش داشت.
به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انیشتن درست از آب در آمد. دانشجویان در پایان سخنرانی انیتشن جعلی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.
در این حین راننده باهوش گفت "سوالات بقدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ گوید!" سپس انیشتن از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد، به حدی که باعث شگفتی حضار شد.

7- الهام گر او یک قطب نما بود
انیشتن در سنین نوجوانی یک قطب نما به عنوان هدیه تولد از پدرش دریافت کرده بود.
وقتی که او طرز کار قطب نما را مشاهده می نمود، سعی می کرد طرز کار آن را درک کند. او بعد از انجام این کار بسیار شگفت زده شد. بنابر این تصمیم گرفت علت نیروهای مختلف در طبیعت را درک کند.

8- راز نهفته در نبوغ او

بعد از مرگ انیشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروی برای تحقیقات برداشته شد.
اما اینکار بصورت غیر قانونی انجام شد.بعدها پسر انیشتن به او اجازه تحقیقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروی تکه هایی از مغز انیشتن را برای دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از این مطالعات دریافت می شود که مغز انیشتن در مقایسه با میانگین متوسط انسانها،مقدار بسیار زیادی سلولهای گلیال که مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنین مغز انیشتن مقدار کمی چین خوردگی حقیقی موسوم به شیار سیلویوس داشته، که این مسئله امکان ارتباط آسان تر سلولهای عصبی را بایکدیگر فراهم می سازد.
علاوه بر اینها مغز او دارای تراکم و چگالی زیادی بوده است و همینطور قطعه آهیانه پایینی دارای توانایی همکاری بیشتر با بخش تجزیه و تحلیل ریاضیات است.